از معارفه برگشتم.
با اینکه خیلی زر زدن و منم جمعن در طول این ۴۸ ساعت ، ۷ ساعت خوابیدم ، لذت بردم. فقط باید چند تا سخنران خوب پیدا کنن زود تر.
انقدر من من و عه عه کرد. میگیری چی میگم؟ اون کسی که فرم رو پر کرده ، میدونسته با چی طرفه و کجا میاد و هدفش چیه ، لازم نبود سه ساعت ناون استاپ ، قفلی یه چیز رو بگن اما مهم نیست. خیلی خوشحالم و دمشونم گرم.
به بوبوکو گفتم. اوکی بود.
خواب دیدم knocked out شدم. یعنی اینطوری بود که داشتم یه چیزی مینوشتم ، بلند شدم دوباره برگشتم دیدم یه سری کلمه انگلیسی نوشته شده که فقط knocked out رو میشد تشخیص داد از بس بد خط بود. خط منم نبود و ادامه نوشتهم هم نوشته شده بود و هی میگشتم ببینم کی نوشته.
اوج ماجرا اینجا بود که اومدم خیلی تحلیلی معنیش رو پیدا کنم که نمیتونستم تایپش کنم. گیر میکردم هی. دستم میخورد به یه حرف دیگه. مثل جیم کری که داره میگه این خودکار قرمزه. دقیقن همونجوری.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
دیشب سرم درد میکرد، نرفتم. شروع کردم به ظرف شستن ، زدم زیر گریه وسطاش ، خیلی جدی رو چارپایه با دستکش نشستم ، شروع کردم به گریه. همه چیز یادم اومد. یعنی میومد همینطور. میرم و جدا میشم.
این وبلاگ خیلی نجات داده.
ظلم رو تحمل نمیکنم. کلن دیگه تحمل نمیکنم.
اون امکان گرمه هست هنوز ، پس کلهم.
ما خودمون بودیم همیشه همیشه همیشه.
خیلی سخت میشه بعضی وقتا. بیشتر وقتا.
یادت نره که همیشه همیشه خودتی و تمام.
همه تلاشم رو میکنم بعد.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
روز خوبی بود امروز. با تمام نا امیدیم .
شادی بی خبر از همه چیز گفت "ترشی نخوری یه چیزی میشیا"
اومدم خونه از مامان پرسیدم ترشی این جا همون گهه؟؟ هنوز خندهش بند نیومده.
فقط ده روز وقت دارم. کمه. تلاشم رو میکنم بببنم چی میشه دیگه. برنامه ها یهو عوض میشه. اگه قبول بشم عالی میشه فکر کنم.
بیشتر آدمایی که تازگیا دارم باهاشون آشنا میشم ، خیلی جالبن.
فوق العاده مستقل.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
این روزا ، هر ۲۴ ساعت اندازه یه سال میگذره.
اگه بخوام از روز هایی که سرتا پام متحول شد رو نام ببرم ، امروز یکیشه.
هکورومی ، آدم دوست داشتنی من.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 09:11
یهجا یکی نوشته بود خودتو با "ریپ" مقایسه نکن.
فکر کرده بود چستر فامیلیشه، آرآیپی اسمش.
0
پاسخ:
یه سری هم میگفتن لینکین پارک مرد:)))
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
برچسب:
نویسنده: سام قربانی
دقت کردم از وقتی پیشمه یجور دیگه میخندم. از ته گلو با همراهی دلم.
-
یکی از دوستای دهه پنجاهی ، داشت میگفت که ما بچه های رندومیم ، اون شب نمیخوابیدن یا پیشگیری میکردن ما نبودیم.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی