خرید بک لینک
سهشنبه 17 مرداد 1396 ساعت 23:28 امشب یه لحظه سعی کرم با تمام تمام وجودم تو لحظه باشم، برای کمتر از یه ثانیه فکر کردم فلش بک زدم . "; } blogsky.ajax.onCommentSubmitFailure = function(e) { document.getElementById("comment-errors-m

برچسب: جانی,واکر,پسرا, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 22:08

And it feels like I'm flying above youDream that I'm dying to find the truthچه روزایی بود.کوتاه و لذت بخش و زودگذر.

برچسب: فکرشم,نمیکردی, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 22:08

از معارفه برگشتم.

با اینکه خیلی زر زدن و منم جمعن در طول این ۴۸ ساعت ، ۷ ساعت خوابیدم ، لذت بردم. فقط باید چند تا سخنران خوب پیدا کنن زود تر.

انقدر من من و عه عه کرد. میگیری چی میگم؟ اون کسی که فرم رو پر کرده ، میدونسته با چی طرفه و کجا میاد و هدفش چیه ، لازم نبود سه ساعت ناون استاپ ، قفلی یه چیز رو بگن اما مهم نیست. خیلی خوشحالم و دمشونم گرم.

به بوبوکو گفتم. اوکی بود.

برچسب: حال,دیدن,مینویسم, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 22:08

تصمیم گرفتم طراحی و بپیچونم و برم قدم بزنم. همون جایی که همیشه عاشقش بودم.

برام خودم.

فردا هم هست برای طراحی.

باید اینکاررو انجام بدم.

شایدم نرم و برم همون طراحیم رو بکنم.

برچسب: شجاع,باش, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 22:08

خیلی خب هیچ کدوم از کار های مد نظرم رو نکردم فقط در به در دنبال قهرمان هزارچهره کمبل راه افتادم و در نهایت هم پیداش کردم. گرفتمش چون فکر کردم برای همین جا که قراره داوطلب کار کنم ، میتونم بعد از داستان خوانی ، براشون تفسیر کنم ، که از داستانا یاد بگیرن و غرقش بشن و شایدهم راهشون رو پیدا کنن به کمک قصه ها و افسانه ها و اساطیر. اما فعلن که به دوتا چیز بنده کل ماجرا ، یکی جواب آزمون و اون یکی هم اون انسانی که قراره بهم خبر بده. تازگیا خیلی بی مایه شدم و رسمن هیچی نمیخونم یا خیلی پراکنده میخونم اما خب امیدوارم رو دور بیوفتم باز. دیشب بارش شهابی بود ، بارش پارسال رو با تور رفتم و از بی نظیر ترین

برچسب: گزارشی,جامع,حال,احوالاتم, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 22:08

تائوت چینگ رو میتونم مثل کتابی که فرنی با خودش اینور اونور میبرد و بهش اعتقاد داشت ، همراه خودم ببرم و برم.

برچسب: صدتا,کتاب,مقدس,کاربردی,عارفانه,تره, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 22:08

خواب دیدم knocked out شدم. یعنی اینطوری بود که داشتم یه چیزی مینوشتم ، بلند شدم دوباره برگشتم دیدم یه سری کلمه انگلیسی نوشته شده که فقط knocked out رو میشد تشخیص داد از بس بد خط بود. خط منم نبود و ادامه نوشتهم هم نوشته شده بود و هی میگشتم ببینم کی نوشته.

اوج ماجرا اینجا بود که اومدم خیلی تحلیلی معنیش رو پیدا کنم که نمیتونستم تایپش کنم. گیر میکردم هی. دستم میخورد به یه حرف دیگه. مثل جیم کری که داره میگه این خودکار قرمزه. دقیقن همونجوری. 

برچسب: میدونستی,نباید,خواب,هارو,برای,کسی,تعریف,کرد؟؟, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 22:08

سهشنبه 10 مرداد 1396 ساعت 11:34 دیشب تا جایی که جان در بدن داشتیم بازی کردیم. برد گیم دسته جمعی خیلی حال میده و تازه الان دارم معنی دست

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 13:53

داشتم به دخترای اطرافم فکر میکردم این که کلن هیچ چیزی رو دنبال نمیکنن که یه چیزی بشن. تمامش خلاصه میشه تو رابطه و پول و مهمونی. منظورم دقیقن اینه که اکثریت ، میرن درس میخونن و چندتا کلاس میرن که به چشم بیان ، دیده بشن نه به خاطر علاقه خودشون. تربیت خانواده ها یه طوریه که باب میل مذکر تربیت بشه دختر

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 13:53

دیشب سرم درد میکرد، نرفتم. شروع کردم به ظرف شستن ، زدم زیر گریه وسطاش ، خیلی جدی رو چارپایه با دستکش نشستم ، شروع کردم به گریه. همه چیز یادم اومد. یعنی میومد همینطور. میرم و جدا میشم.

این وبلاگ خیلی نجات داده.

ظلم رو تحمل نمیکنم. کلن دیگه تحمل نمیکنم.

اون امکان گرمه هست هنوز ، پس کلهم.

ما خودمون بودیم همیشه همیشه همیشه.

خیلی سخت میشه بعضی وقتا. بیشتر وقتا.

یادت نره که همیشه همیشه خودتی و تمام.

همه تلاشم رو میکنم بعد.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 10:39

شبایی که چشمات تازه داره گرم میشه و صدای خش خش راه رفتن سوسک بین کاغذای پخش رو زمین میاد ، خیلی سنگینه. نه به خاطر اینکه وووووایی سووووسک بلکه به خاطر برنامه ریزیای که باید داشته باشی. اول نور موبایل رو زیاد میکنی ، بعد شروع میکنی به جست و جو تا یه بیضی مشکی که تند تند راه میره رو ببینی ، بعد بای

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 10:39

سهشنبه 27 تیر 1396 ساعت 21:44 هی میخوری به در و دیوار. اشکال نداره ، چشات باز میشن بالاخره.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 15:08

روز خوبی بود امروز. با تمام نا امیدیم .

شادی بی خبر از همه چیز گفت "ترشی نخوری یه چیزی میشیا"

اومدم خونه از مامان پرسیدم ترشی این جا همون گهه؟؟ هنوز خندهش بند نیومده.

فقط ده روز وقت دارم. کمه. تلاشم رو میکنم بببنم چی میشه دیگه. برنامه ها یهو عوض میشه. اگه قبول بشم عالی میشه فکر کنم.

بیشتر آدمایی که تازگیا دارم باهاشون آشنا میشم ، خیلی جالبن.

فوق العاده مستقل.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 15:08

این روزا ، هر ۲۴ ساعت اندازه یه سال میگذره. 

اگه بخوام از روز هایی که سرتا پام متحول شد رو نام ببرم ، امروز یکیشه.

هکورومی ، آدم دوست داشتنی من.


برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 15:08

یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 09:11

یهجا یکی نوشته بود خودتو با "ریپ" مقایسه نکن.
فکر کرده بود چستر فامیلیشه، آرآیپی اسمش.

امتیاز: 0 0

پاسخ:
یه سری هم میگفتن لینکین پارک مرد:)))

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 15:08

این دفعه من برات میگم ، که تکرار شه ، که یادت بمونه ، که مطمئن شی: شما که برقِ ستارهی عشقیددر ظلمتِ بیحرارتِ قلبهاشما که سوزاندهاید جرقهی بوسه را بر خاکسترِ تشنهی لبهاو به ما آموختهاید تحمل و قدرت را در شکنجههاو در تعبهاو پاهای آبلهگونبا کفشهای گراندر جُستجوی عشقِ شما میکند عبور بر راه

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 15:08

دقت کردم از وقتی پیشمه یجور دیگه میخندم. از ته گلو با همراهی دلم.

-

یکی از دوستای دهه پنجاهی ، داشت میگفت که ما بچه های رندومیم ، اون شب نمیخوابیدن یا پیشگیری میکردن ما نبودیم.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 15:08

صفحه بندی